تبليغاتX
ننه جون


ننه جون

 
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:55 توسط | |


کلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند.
احساسها بر افکار وکلمه ها موثرند.
اندیشه ها برکلمه ها واحساسها تاثیر می گذارند.
 
تغییر عادت منفی به مثبت
 
بگوئیم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوئیم : ببخشید که مزاحمتان شدم .
 
بگوئیم : رحمت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال نریزد.
نگوئیم : لعنت بر پدر ومادر کسی که در اینجا آشغال بریزد.
 
بگوئیم : د رفرصت مناسب کنار شما خواهم بود.
نگوئیم : گرفتارم .
 
بگوئیم : راست می گی؟ راستی؟
نگوئیم : دروغ نگو.
 
بگوئیم : خدا سلامتی بده.
نگوئیم : خدا بد نده .
 
بگوئیم : هدیه برای شما.
نگوئیم : قابل ندارد.
 
بگوئیم : با تجربه شده .
نگوئیم : شکست خورده.
 
بگوئیم : قشنگ نیست.
نگوئیم : زشت است.
 
بگوئیم : خوب هستم .
نگوئیم : بد نیستم .
 
بگوئیم : مناسب من نیست .
نگوئیم : به درد من نمی خورد.
 
بگوئیم : با این کار چه لذتی می بری؟
نگوئیم : چرا اذیت می کنی؟
 
 
بگوئیم : شاد و پر انرژی باشید.
نگوئیم : خسته نباشید .
 
بگوئیم : من .
نگوئیم : اینجانب.
 
بگوئیم : دوست ندارم .
نگوئیم : متنفرم.
 
بگوئیم : آسان نیست .
نگوئیم : دشوار است.
 
بگوئیم : بفرمائید.
نگوئیم : در خدمت هستم.
 
بگوئیم : خیلی راحت نبود.
نگوئیم : جانم به لبم رسید.
 
بگوئیم : مسئله را خودم حل می کنم.
نگوئیم : مسئله ربطی به تو ندارد.
 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:54 توسط | |

ارزش یک تبسم :
* تبسم خرجی ندارد.
* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.
* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.
* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .
* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.
* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .
* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.
* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.
* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.
 
 
 
 
کاریکلماتور:
* غنچه ای که شکوفا نمی شود ، بهار را در خود احتکار کرده است.
* وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود.
* یه نفر دلشو می بازه ، مربی اش رو از کار برکنار می کنه.
* یکی از خوشحالی بال در میاره ، شکارچی شکارش می کنه .
* یکی حواسشو جمع می کنه ، می بره جای دیگه پهن می کنه .
* حواسم که پرت شد ، شیشه همسایه شکست.
* روی زبانم وازلین مالیدم تا زبانی چرب و نرم داشته باشم.
* به گلخانه رفتم تا یک بوته ی فراموشی بخرم.
* یک کدو تنبل خریدم و آنرا به کلاس تقویتی فرستادم.
* برای اینکه سر بسته حرف بزنم ، سرم را دستمال بستم.
* سبیل گذاشتم تا حرفها را زیر سیبیلی رد کنم.
* کفشم را در نمی آورم چون می ترسم کسی پا تو کفشم کند.
* کفشم را می تکانم تا ریگی به کفشم نباشد.
* برای اینکه از انسانیت بویی برده باشم انسانها را بو می کنم.
* از مرحله پرت شدم پایم شکست .
 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:54 توسط | |


 باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
 حسرت بوسه هستي سوزت
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
 كه ز چشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش طوفان بود
ياد آن شب كه ترا ديدم و گفت
 دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
 ياد آن خنده بيرنگ و خموش
 كه سراپاي وجودم را سوخت
رفتي و در دل من ماند به جاي
عشقي آلوده به نوميدي و درد
نگهي گمشده در پرده اشك
حسرتي يخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت
ترسم اين شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت

فروغ فرخزاد

------------------------------------------

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:52 توسط | |

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود.. ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
لحظه لحظه.. بوى ظهور مى آيد***عطر ناب.. گل حضور مى آيد
سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:51 توسط | |

" حميد مصدق خرداد 1343"
 

*تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:25 توسط | |


Design By : Night Skin