|
|
|
|
بنشین به تماشای زمستون
فریدون مشیری
تنها دليل من که خدا هست و پروردگارا به من ارامش ده تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم انچه را که میتوانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم انرا مطابق میل من رفتار کنند دکتر علی شریعتی هبوط چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیباییها را تنها دیدن و چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن در بهشت تنهابودن سخت تر از تنهایی در کویر است جبران خلیل جبران
پاییز بر باد رفته
واسه همتون آرزوی شادی و موفقیت میکنم
سلام
چقدر از تو دور شده ام
از باغ باران زده چشمانت
به جنگل كه رسيدم
ديدم تمام درختها نماز شكسته مي خوانند
مي خواهم به تبر ها رشوه بدهم
تا نگاه ترا برايم پس بياورند
به باد بگو تقليد نمي كنم
من نمازم را فقط با تو تمام مي خوانم
از در درآمدی و من از خود به درشدم "سعدی"
من از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانهی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور "فروغ فرخزاد"
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا "شهریار" ![]() ![]() ![]()
پرنده نالان تر از زخمی و زخمی اندوهگین تر از صدا آه داغدار تر از نفس و نفس بریده تر از هوا قلب ایستاده در بندرگاه عشق، عشق مبهوت از نگاه مرگ مرگ نشسته بر روی قلب او ، قلب او به دنبال نگاه آخر یاری بازی گرفته زندگی را، زندگی دیگری را او رفته اما هنوز آن یار دیدار نکرده ، آن یار نیامده برای واپسین می جست نگاه او یار را که حتی برای آخرین بار... از دور دید – آری او – اما او تکانی خورد و به مرگ سلام داد یار را دید – اما با کسی دیگر و آن جسم که مرده بود- روحش نیز جان داد
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:3 توسط
|
|
||